أبو نصر الفارابي

مقدمة 35

فصوص الحكمة ( شرح الغازاني وحواشي الداماد )

متناسب با درك وفضاى ذهني مخاطب بنويسد . موضوع آثار ، ايجاز وتفصيل وأهداف مؤلّف نيز در ويژگيهاى نوشتارى تأثير گذارند . با اندكى تأمّل مىتوان دريافت كه ديگر ادلّهء سلبى گروه پيشين نيز قابل خدشه است : اينكه اصطلاحات به كار رفته در فصوص در ديگر آثار فارابى به چشم نمىخورد يا در معاني ديگر استعمال شده‌اند ، آيا دليل بر آن است كه فصوص از آن فارابى نيست ؟ آيا بر فرض صحّت بخش اوّل اين ادّعا ، اين احتمال وجود ندارد كه أو در اين رساله براي نخستين بار از اصطلاحات ياد شده استفاده كرده باشد ويا در مفاهيم آنها تصرّف كرده ودر معاني ديگر به كار برده باشد ؟ آيا هواداران اين نظريه آثار برخى از حكماى مشّائى را مشاهده نكرده‌اند كه مملوّ از اصطلاحات اشراقي است وبالعكس . آيا كسى ابن سينا را به صرف به كار بردن مفاهيم ، شيوه‌ها واصطلاحات اشراقي ، حكيم اشراقي دانسته است ؟ ! شگفت‌انگيزتر آنكه پل كراوس به كار بردن واژگانى كه نشانهء اسلامى بودن دارند را با مؤلّفات فارابى ناسازگار انگاشته ، در حالي كه فارابى نخستين فيلسوف مسلمان است . أو اوّلين انديشمندى است كه فلسفهء اسلامى را بنيان گذارد وسعى كرد تا ميان مفاهيم ديني وفلسفي هماهنگى وهم‌آوايى ايجاد كند . بنا بر اين ، اگر واژگان ديني را در آثار أو نمىيافتيم ، جاى تعجّب داشت .